خرید بک لینک

درباره سایت

22.

آخرین مطالب

امکانات وب

22

پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۶ ♥ 22:42

سلام

خوبین؟

ابجیشم....

ماه رمضون بود از صب یه شماره ناشناس دوبار باهام تماس گرفته بود

شب خودم زنگ زدم به اون شماره تا متوجه بشم کیه

وقتی گوشی رو جواب داد صدای یه پسر جون تو گوشی پیچید

صدایی که بغض داشت

نشناختم پرسیدم شما گفت :ابجی امیرم....

هنگ کردم

کل بدنم یخ کرد

با نا باوری گفتم امیر تویی؟داداش تویی؟کجا بودی؟

امیر با لغض گفت غلط کردم ابجی ببخشید ابجی عشق من کجاست؟

نفس من کو؟حالش خوبه ؟چیکار میکنه؟

لال شده بود هیچی نمیتونستم بگم اشکم در امد هق زدم گفتم خیلی نا مردی؟

کجا بودی؟میدونی چه بلایی سرمون اوردی؟تخه بی کعرفت زهرا تو نبودت اب شد

اخه نامرد روزایی که بهت احتیاج داشتم و سنگ صبورم زهرا بود کجا بودی؟کجا بودی وقتی زهرا هق میزد برات

امیر ساکت شده بود فقط گفت عشقم کجاست؟ حالش خوبه

گفتم عشقتم خوبه خونه باباشه گفتم فردا پیششم

گفت خودت خوبی ابجی

گفتم بد نیستم

گفت رفیق مفیق داری(من موندم تو اون لحظه این سوالو از کجاورد)

ادامه دارد....

خانومش و ابجیش •

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 17:49

صفحه بندی